الشيخ محمد علي الگرامي القمي
23
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
طور كلّى جهان آفرينش آنها هم با همه جهان و از جمله جهان مادّه ، مرتبط است . هرچند جهان مادّى از رهگذر جهان ما فوق طبيعى مجرّدات قدم به عرصه هستى مىنهد ، امّا شايد مادّى بودن جهان طبيعت و شرايط و اوضاع خاصّ آن ، مقدّمات مجرّده آن را نيز موكول به شرايط خاصى كند ، مثلا انديشه و علم آدمى به دلايل خاصّ فلسفى مجرّد است ، اما گاهى تعلّق به يك عمل مادّى يافته و در شرايط خاصّ ، با آن عمل و زمانش مرتبط مىشود ، پس عوامل و اسباب و نتايج مادّى علم ، تحقّق آن را به زمان خاصّى موكول مىكند . از همين روى لزومى ندارد كه ظواهر روايات دلالتكننده بر آغاز جهان را تغيير دهيم و از رهگذر تفسير « زمان » به « رتبه » ، حدوث زمانى را انكار كنيم . به روايات انبوه « خلقت » در « بحار الانوار » و « نهج البلاغه » بنگريد ، تمامى آنها بر محور « كان اللّه و لم يكن معه شىء ثمّ خلق ، » « 1 » استوار است . البتّه روايات نادرى هم مىتوان يافت كه براساس آنها در گذشتههاى پيش از انسان كنونى ، هميشه انسانهايى ديگر موجود بودهاند و اين يعنى تداوم و استمرار هميشگى انسان در گذشته . امّا تعابير اين دسته از روايات مغاير با موضوع ازليّت بوده و هيچ ارتباطى باهم ندارند .
--> ( 1 ) . خداوند بود و هيچ چيز با او نبود و سپس خلق كرد .